دنیایی از جنس فلز ؟؟!

عمراً اگه بفهمی کی به کیه؟

عمراً اگه بفهمی کی به کیه؟


پزشک قانونی
به بیمارستان دولتی سرکی کشید

 و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می امد .

وی را صدا زد و با کمال ادب از او پرسید:می بخشید اقا شما را به چه
علت به تیمارستان اورده اند؟

مرد جواب داد : اقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری 18 ساله داشت روزی پدرم از این

دختر خوشش امد و با او ازدواج کرد از ان روز به بعد زن من مادرزن پدر شوهرش شد و

چندی بعد دختر زن من که زن پدرم بود پسری زایید که نامش را چنگیز گذاشتند و چنگیز

برادر من شد زیرا پسر پدرم بود اما حال چنگیز
نوه زنم بود و از این قرار نوه من هم می شد

و من پدر بزرگ برادر تنی خود شده بودم.چندی بعد زن من پسری زایید و از ان روز زن پدرم

خواهر ناتنی پسر
م و حتی مادر بزرگ او شد در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و

حتی نوه او بود از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دخترزنم خواهر پسرم شود بنده ظاهرا

خواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم

پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام.

حالا اقای دکتر اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار می شدید ایا کارتان به تیمارستان نمی کشید؟

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ساعت٢:٠٦ ‎ق.ظبه قلم زهرا | حرفاي مشتي ()