دنیایی از جنس فلز ؟؟!

زن از دیدگاه بزرگان.............جالبه

زن شاهکار خلقت است . برنارد شاو                                                                                   

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست . ارد بزرگ                                                                           

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل . مالرب


انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان . بایرون


تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است . امرسون


زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست . آناتول فرانس


اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟ . ناپلئون


مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حسادت. برنارد شاو


نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است . آرتور شوپنهاور


به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه


مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان . رومن رولان


اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهید داشت‌. لئوپول

 

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند. کونته ورسیه


با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون


خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . رابیندرانات تاگور


زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . ارهارد


هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند . لرد بایرن


زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است. گوته


زنانیکه می خواهند مرد باشند،زنانی هستند که نمی دانند زن هستند .الکساندر دوما 


برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...مارکوس آنا 


زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود


منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود. لامارتین


چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش . ویلیام شکسپیر


جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود . فردریش نیچه


شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است . جورج ولز


زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند. برنارد شاو


هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است . شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد, و مرد عاقل می گذارد  که زنش اورا تربیت کند . مارک تواین


هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون


مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . ارد بزرگ


زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند. داستایوفسکی


اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند . ارد بزرگ


زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ، نمونه عطوفت و چشمه عنایت است .  اقبال لاهوری


آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . ابوفور


به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ، به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است . میشله


آیا برده هستی؟
پس دوست نتوانی بود
آیا خودکامه هستی؟
پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس  . فردریش نیچه


زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ،

مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده


زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند , زیرا برای اینکه توضیح بدهند که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند. باب هاپ


کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند . دیسرائیلی


خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . چارلی چاپلین


کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان  کاری بی اثر است  و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!! . ورا هتریکس


زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند . مارسل آشار

بهاربیست                   www.bahar20.sub.ir

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ساعت۱:٥۸ ‎ق.ظبه قلم زهرا | حرفاي مشتي ()
خدا هست...!!؟

 

 

شوالیه ای به دوستش گفت : بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد . می

خواهم ثابت کنم که خدا فقط می خواھد از من چیزی بخواھد ، در حالی که خودش برای

سبک کردن بار ما کاری نمی کند . دیگری گفت : خوب من هم می آیم تا ایمانم را نشان

بدهم ...

همان شب به قله ی کوه رسیدند و از درون تاریکی آوایی را شۣنیدند : سنگ های روی

زمین را بر پشت اسبتان بگذارید .


شوالیه ی اول گفت دیدی ؟!! بعد از این کوهنوردی ، خداوند می خواھد بار سنگین تری را

هم با خود ببریم . من که اطاعت نمی کنم !


شوالیه ی دوم به دستور آوا عمل کرد . وقتی پای کوه رسید ، سپیده دم بود و نخستین پرتو

های آفتاب بر سنگ های شوالیه ی پارسا تابید : الماس ناب بودند !!!

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ساعت٢:٥٥ ‎ق.ظبه قلم زهرا | حرفاي مشتي ()
منا جات نامه ........ میشه گفت حرف دل

 

خداوندا به من قدرتی عطا کن که چون قلم را برداشتم جز حقیقت ننویسم و


چون قلم از دستم بیانداختند جز حقیقت بازگو نکنم و چون دهانم را بستند برای


عدالت به پا خیزم و چون پاهایم بریدند به بدی ننگرم و اگر چشمانم را بروی


بدی باز کردند توبه کنم که تو توبه پذیری


خداوندا بنده گنه کار توام می دانم...می دانی. نمی توانم بین تو و این دنیا


انتخاب کنم اگر تو را انتخاب کنم تو را برای همیشه دارم و اگر دنیا را... تنها


برای حال.


کاش می شد تو را در حال نیز داشت و دنیا را برای همیشه.


خود حقیقت را می دانم اما این دنیای رنگارنگ مرا شیفته خود کرده به من


قدرتی عطا کن تا بتوانم از آن دل بکنم.


خداوندا چون تو در کنار منی من در کمالم و چو از من بگذری به سوی زوال


چشمان گریان مرا دریاب.


گناه می کنم تو ببخش.توسنی می کنم چشم بپوش. توبه می شکنم روی بر


گردان که من به لطف تو ایمان دارم.


خداوندا می ترسم...آری از مرگ می ترسم برای من دل کندن از این دنیا


سخت و رسیدن به تو شیرین.شیرینی دنیا مجال فکر کردن به تو را هم حتی به


من نمی دهد.


خداوندا از هیچ آمدیم لطفی کن تا به هیچ بازنگردیم.


خداوندا در این دنیا هرچه کردم برای دنیا کردم قدرتی بده تا لحظه ای کاری


برای تو کنم.


...

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٦ساعت٤:٢٥ ‎ب.ظبه قلم زهرا | حرفاي مشتي ()
راه بهشت.......

بهشت

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت

عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را

ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد

تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…!

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به

شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به

میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن

جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست

که اینقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."

- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان

می‌خواهد بنوشید."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد.

ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا

رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به

یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها

دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که

می‌خواهیدبنوشید.

مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید

برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند!

این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "

- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام آنهایی که

حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...


+نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٥ساعت۱:٠٦ ‎ق.ظبه قلم زهرا | حرفاي مشتي ()